عمومی

بی تو

بی تو. بی تو غریبم، باهمه چیز، با همه کس حتی با خویشتن خویش! بی تو، درمانده و تنها چون طفلی گریزان از آدم ها، پی کسی می گردم. پی یک نفس، پی یک یار، یک همراه همیشگی. بی تو، وامانده و اندوهگین؛ چون غریبی در شهر غربت به دنبال آشنایی می گردم، آشنایی که رهنمایم باشد، آشنایی که مرا از تاریکی برهاند و به نور برساند، بی تو حتی غریبم باتمام کبوترها. بی تو حتی غریبم با صدای دنگ دنگ ساعتی که می گوید وقت اذان است. دنگ دنگ ساعت زنگی در ذهنم می پیچد، دو رکعت نماز برای ظهورت می خوانم. کبوتر وجودم پرمی کشد و میان کبوترهای نشسته بر بام گم می شود. پس آقای من،

ادامه مطلب ...
تا حضورت...

تاحضورت. پر می کشم و تا حضورت می آیم. می خواهم دست های سخاوتت را در برابرم بگیری تا در آن ها لانه کنم . تا سایه رحمتت بر سر ملیچکی چون من بیفتد. آن گاه دیگر نه از باد می هراسم که تار و پود لانه ام را به بازی گرفته و نه از چنگال سیاه عقابی که دارایی ام را به تاراج برده. پر می کشم و تا حضورت می آیم. آن گاه دیگر از هیچ کس و هیچ چیز نمی هراسم. می دانم در محضر تو آسمان از ابرهای تیره و تار تهی شده و نگاه نیلگونش را به خاکیان دوخته. می دانم در محضر تو خاکیانی هستند که با ترنم وجودت تو جوانه جوانه از پیکرشان می روید. پر می کشم و تا حضورت می آیم ت

ادامه مطلب ...
ساحل تو

ساحل تو. ماهی سرخ تنگ بلور دلم هوای تو را دارد یا مهدی (عج)، هوای رسیدن و دریایی شدن. ماهی سرخ دلم می داند که امواج دریای کنارت، همیشه آرام است. می داند که دل تمام اقیانوس ها به تو ختم می شوند و می داند که ساحل تو همیشگی است. ماهی سرخ تنگ بلور دلم، تنها کنار ساحل تو آرام می گیرد. آن گاه، دیگر نه از طوفان و موج های سهمگین روزگار می هراسد، نه حتی از تور صیاد و شکسته شدن تنگ بلورش!. ماهی سرخ، هر روز و هر لحظه به انتظار دریایی شدن، در فکر اقیانوسی بی کران، در فکر ساحلی ابدی و همیشه پایدار مانده است. ساحلی ماندگار، همیشگی و آرام، ساحلی امن و امان.

ادامه مطلب ...
ساحل تو

ساحل تو. ماهی سرخ تنگ بلور دلم هوای تو را دارد یا مهدی (عج)، هوای رسیدن و دریایی شدن. ماهی سرخ دلم می داند که امواج دریای کنارت، همیشه آرام است. می داند که دل تمام اقیانوس ها به تو ختم می شوند و می داند که ساحل تو همیشگی است. ماهی سرخ تنگ بلور دلم، تنها کنار ساحل تو آرام می گیرد. آن گاه، دیگر نه از طوفان و موج های سهمگین روزگار می هراسد، نه حتی از تور صیاد و شکسته شدن تنگ بلورش!. ماهی سرخ، هر روز و هر لحظه به انتظار دریایی شدن، در فکر اقیانوسی بی کران، در فکر ساحلی ابدی و همیشه پایدار مانده است. ساحلی ماندگار، همیشگی و آرام، ساحلی امن و امان.

ادامه مطلب ...
کجای تاریخ

کجایِ تاریخ. تاریخ را ورق می زنم. این روزها، روزهای تقویم هم رنگ با��ته اند! آخر تاریخ تو را گم کرده، و بی تو انگار شهر خالی از مردم شده است. مردم به رازِ روزهای رنگ باخته تقویم آگاهند. آنان می دانند، تپش ثانیه ها سخت می گذرد و جای خالی تو در طول مسیر کهنه تاریخ، چقدر عذاب آور است!. همه شاخه گلی به نشانه طراوت قدوم مبارکت در دست گرفته اند و در کوی و برزن منتظر آمدنت مانده اند. می دانم به حتم از تپش این همه قلب پر از احساس باخبری. می دانم از خیسی این همه نگاه شرجی واقفی. پس بیا و در طول سفر تاریخ میهمان لحظه هایشان باش. همه شاخه گلی به نشانه

ادامه مطلب ...
آخر قصه چی می شه

آخر قصه چی می شه؟. آخر قصه چی می شه؟. کی می ره و کی می مونه؟. یه برگ خسته تا کجا. اسیر باد و بارونه؟. به من بگو کی می رسه. میوه کال آرزو؟. واسه یه بارم که شده. حقیقتو بهم بگو. چشمای تو بهم می گه. تو تا همیشه زنده ای. پر بزن از تو قاب عکس!. بگو هنوز پرنده ای . اینو ولی خوب می دونم. سکوت تو یعنی صدا. بخون دوباره از وطن. چکاوک شهید ما. این روزا باز تازه شده. حرف و حدیث سفرت. دنبال عکس تازه ان. روزنامه ها از پسرت . !. عکستو می بینم، ولی. عکس تو رفتار می کنم. ازت خجالت می کشم. خودم رو تکرار می کنم. اسم تو اما تا ابد. یه پنجره به بودنه. یه آسمون ساده

ادامه مطلب ...
شاید جمعه ای دیگر...

شاید جمعه ای دیگر . آقای من! نمی دانم این چندمین جمعه است که می آید و تو حضور نداری!. شاید هزارمین جمعه باشد و شاید . ثانیه ها گذرِ گام های تو را می خوانند و بهار نیز بی تو بهار نمی ماند!. بهار، شرمسارِ نبودنت کوله بار بردوش می کشد و از کوچه های منتظر می گریزد. بهار هم می داند تا تو نباشی معنایی نخواهد داشت. و من، این جمعه در اندوهِ بهار، با غمِ انتظار تنها می مانم. دست هایم را ملتمسانه به آسمان می سپارم و دعای فرج را می خوانم. سجاده ام عطر نرگس می گیرد. شاید جمعه ای دیگر. شاید جمعه ای دیگر که بیاید، بهار برای همیشه حضورت را به تصویر کشد. ko

ادامه مطلب ...
آخر قصه چی می شه

آخر قصه چی می شه؟. آخر قصه چی می شه؟. کی می ره و کی می مونه؟. یه برگ خسته تا کجا. اسیر باد و بارونه؟. به من بگو کی می رسه. میوه کال آرزو؟. واسه یه بارم که شده. حقیقتو بهم بگو. چشمای تو بهم می گه. تو تا همیشه زنده ای. پر بزن از تو قاب عکس!. بگو هنوز پرنده ای . اینو ولی خوب می دونم. سکوت تو یعنی صدا. بخون دوباره از وطن. چکاوک شهید ما. این روزا باز تازه شده. حرف و حدیث سفرت. دنبال عکس تازه ان. روزنامه ها از پسرت . !. عکستو می بینم، ولی. عکس تو رفتار می کنم. ازت خجالت می کشم. خودم رو تکرار می کنم. اسم تو اما تا ابد. یه پنجره به بودنه. یه آسمون ساده

ادامه مطلب ...
شاید جمعه ای دیگر...

شاید جمعه ای دیگر . آقای من! نمی دانم این چندمین جمعه است که می آید و تو حضور نداری!. شاید هزارمین جمعه باشد و شاید . ثانیه ها گذرِ گام های تو را می خوانند و بهار نیز بی تو بهار نمی ماند!. بهار، شرمسارِ نبودنت کوله بار بردوش می کشد و از کوچه های منتظر می گریزد. بهار هم می داند تا تو نباشی معنایی نخواهد داشت. و من، این جمعه در اندوهِ بهار، با غمِ انتظار تنها می مانم. دست هایم را ملتمسانه به آسمان می سپارم و دعای فرج را می خوانم. سجاده ام عطر نرگس می گیرد. شاید جمعه ای دیگر. شاید جمعه ای دیگر که بیاید، بهار برای همیشه حضورت را به تصویر کشد. ko

ادامه مطلب ...
بی تو

بی تو. بی تو غریبم، باهمه چیز، با همه کس حتی با خویشتن خویش! بی تو، درمانده و تنها چون طفلی گریزان از آدم ها، پی کسی می گردم. پی یک نفس، پی یک یار، یک همراه همیشگی. بی تو، وامانده و اندوهگین؛ چون غریبی در شهر غربت به دنبال آشنایی می گردم، آشنایی که رهنمایم باشد، آشنایی که مرا از تاریکی برهاند و به نور برساند، بی تو حتی غریبم باتمام کبوترها. بی تو حتی غریبم با صدای دنگ دنگ ساعتی که می گوید وقت اذان است. دنگ دنگ ساعت زنگی در ذهنم می پیچد، دو رکعت نماز برای ظهورت می خوانم. کبوتر وجودم پرمی کشد و میان کبوترهای نشسته بر بام گم می شود. پس آقای من،

ادامه مطلب ...
کجای تاریخ

کجایِ تاریخ. تاریخ را ورق می زنم. این روزها، روزهای تقویم هم رنگ باخته اند! آخر تاریخ تو را گم کرده، و بی تو انگار شهر خالی از مردم شده است. مردم به رازِ روزهای رنگ باخته تقویم آگاهند. آنان می دانند، تپش ثانیه ها سخت می گذرد و جای خالی تو در طول مسیر کهنه تاریخ، چقدر عذاب آور است!. همه شاخه گلی به نشانه طراوت قدوم مبارکت در دست گرفته اند و در کوی و برزن منتظر آمدنت مانده اند. می دانم به حتم از تپش این همه قلب پر از احساس باخبری. می دانم از خیسی این همه نگاه شرجی واقفی. پس بیا و در طول سفر تاریخ میهمان لحظه هایشان باش. همه شاخه گلی به نشانه

ادامه مطلب ...
تا حضورت...

تاحضورت. پر می کشم و تا حضورت می آیم. می خواهم دست های سخاوتت را در برابرم بگیری تا در آن ها لانه کنم . تا سایه رحمتت بر سر ملیچکی چون من بیفتد. آن گاه دیگر نه از باد می هراسم که تار و پود لانه ام را به بازی گرفته و نه از چنگال سیاه عقابی که دارایی ام را به تاراج برده. پر می کشم و تا حضورت می آیم. آن گاه دیگر از هیچ کس و هیچ چیز نمی هراسم. می دانم در محضر تو آسمان از ابرهای تیره و تار تهی شده و نگاه نیلگونش را به خاکیان دوخته. می دانم در محضر تو خاکیانی هستند که با ترنم وجودت تو جوانه جوانه از پیکرشان می روید. پر می کشم و تا حضورت می آیم ت

ادامه مطلب ...
قدری مهربانی

قدری مهربانی. بلد هستم بچرخم مثل باران بخوانم مثل یک بلبل ترانه شبیه گل لباس نو بپوشم. شو�� مانند چشمه شاعرانه. شوم سنجاقک تنهای یک رود. بخوابم روی بال خاکی کوه. مرا مانند بلدرچین ببینی. رها بر روی گندم زار انبوه. ولی باید بیاید اول از راه. کسی که خنده برلب ها بپاشد. اگر باران ببارد یا نبارد. زمین در زیر پایش سبز باشد. کسی که اسم او فصل بهار است. صدایش تازه حرفش آسمانی. چه می خواهد دلم از فصل گل ها ؟. کمی لبخند و قدری مهربانی. koodak@tebyan. com شاعر: مجید ملامحمدی تهیه کننده: مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان. سرزمین من. ب

ادامه مطلب ...
قدری مهربانی

قدری مهربانی. بلد هستم بچرخم مثل باران بخوانم مثل یک بلبل ترانه شبیه گل لباس نو بپوشم. شوم مانند چشمه شاعرانه. شوم سنجاقک تنهای یک رود. بخوابم روی بال خاکی کوه. مرا مانند بلدرچین ببینی. رها بر روی گندم زار انبوه. ولی باید بیاید اول از راه. کسی که خنده برلب ها بپاشد. اگر باران ببارد یا نبارد. زمین در زیر پایش سبز باشد. کسی که اسم او فصل بهار است. صدایش تازه حرفش آسمانی. چه می خواهد دلم از فصل گل ها ؟. کمی لبخند و قدری مهربانی. koodak@tebyan. com شاعر: مجید ملامحمدی تهیه کننده: مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان. سرزمین من. ب

ادامه مطلب ...
سرزمین من

سرزمین من. با مداد قهوه ای روی. صفحه سفید. روی خاک کشورم. می کشم گل امید. روی خاک نرم آن. آب چشمه جاری است. روی شاخه های بید. لانه قناری است. جای جای میهنم. پاکی است و روشنی. پرچم سه رنگ آن. تا همیشه دیدنی است. گوشه گو شه اش پر از. مهربانی و امید. قلب بچه های آن. مثل دفترم سفید. مهر آن همیشه است. در میان جان و تن. یک بهشت کوچک است. سرزمین پاک من. koodak@tebyan. com شاعر:نوشین نوری تهیه: مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
باغ نرگس

باغ نرگس. باز هم مانند هر روز. روی پله. تکیه بر دیوار باغش،. باغ نرگس. باغ سیب. باغ گل های گلاب. پیرزن تنها نشسته. چهره اش خندان و خسته. می شود از پشت عینک خواند. قلب شفاف دو چشمش را. اشک ها. دلواپسی های نفس گیرُ کبودِ انتظارش. حرف های بغض کالش را. که چون پیچک به جانش سخت تابیده. جای هر روزش همینجاست. یک سبد از سیب های سرخ باغش. یک بغل نرگس کنارش. عابران را شادی و امید می بخشد. کار هروزش همین است. خاطرم هست. اولین بار. شاخه ای نرگس به من داد. قطره ای اشک. از تبسم های چشمش گفت:. "نذر خاک پای مهدی،. یوسف زیبای زهراست". https://telegram. me/tebyan

ادامه مطلب ...
سرزمین من

سرزمین من. با مداد قهوه ای روی. صفحه سفید. روی خاک کشورم. می کشم گل امید. روی خاک نرم آن. آب چشمه جاری است. روی شاخه های بید. لانه قناری است. جای جای میهنم. پاکی است و روشنی. پرچم سه رنگ آن. تا همیشه دیدنی است. گوشه گو شه اش پر از. مهربانی و امید. قلب بچه های آن. مثل دفترم سفید. مهر آن همیشه است. در میان جان و تن. یک بهشت کوچک است. سرزمین پاک من. koodak@tebyan. com شاعر:نوشین نوری تهیه: مینوخرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...
باغ نرگس

باغ نرگس. باز هم مانند هر روز. روی پله. تکیه بر دیوار باغش،. باغ نرگس. باغ سیب. باغ گل های گلاب. پیرزن تنها نشسته. چهره اش خندان و خسته. می شود از پشت عینک خواند. قلب شفاف دو چشمش را. اشک ها. دلواپسی های نفس گیرُ کبودِ انتظارش. حرف های بغض کالش را. که چون پیچک به جانش سخت تابیده. جای هر روزش همینجاست. یک سبد از سیب های سرخ باغش. یک بغل نرگس کنارش. عابران را شادی و امید می بخشد. کار هروزش همین است. خاطرم هست. اولین بار. شاخه ای نرگس به من داد. قطره ای اشک. از تبسم های چشمش گفت:. "نذر خاک پای مهدی،. یوسف زیبای زهراست". https://telegram. me/tebyan

ادامه مطلب ...
بهار دست های تو

بهار دست های تو. دعا که می کنی، خدا. تو را نگاه می کند. شب سیاه را پر از. بلور ماه می کند. دعا که می کنی، دلت. پر از سپیده می شود. میان هر قنوت تو. بهشت، دیده می شود. پر از فرشته می شود. اتاق بی ریای تو. دوباره غنچه می دهد. بهار دست های تو. صدای تو سکوت را. هزار تکه می کند. به روی جانماز تو. ستاره چکه می کند. دریچه های زمزمه. دوباره می شوند باز. و زودتر از آفتاب. طلوع می کند نماز. شکفته بر لبان تو. شکوفه های ربنا. چه با صفاست، لحظه ای. که می کنی خدا خدا. پر از بهار می شود. تمام باغ باورت. هنوز مرد سبز پوش. نشسته در برابرت. تمام روزهای توست. به

ادامه مطلب ...
دختران تاک

دختران تاک. قاصدک نشسته باز. روی دوش شاپرک. خنده می کند بهار. توی گوش شاپرک. روی برگ هر درخت. شعری از شکفتن است. چشمه در میان باغ. گرم قصه گفتن است. می رسد نسیم شاد. از کرانه های دور. سینه درخت ها. می شود پر از غرور. شانه می زند نسیم. سبزه های پاک را. غرق خنده می کند. دختران تاک را. باغبان نشسته است. زیر سایه درخت. خیره بر درخت و آب. فکر روزهای سخت. koodak@tebyan. com شاعر: لقمان دهقانی رحیم آبادی تهیه: مینو خرازی تنظیم: فهیمه امرالله شبکه کودک و نوجوان تبیان.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه